روزها میگذره.. ازهمه اطرافیان اکنونم گله مندم.. تقریبا..
چرا اهل مراقبه نیستن.. چرا در خودآگاهی...تلاش نمیکنن. بخدا خیلی خسته ام.. من ده روز مراقبه کنم ولی دیگران نه.. همه زحمتم رو با یکبار نشستن کنارشون بر باد میدم.. درصورتی که اصلا هم آدمای بدی نیستن اینا... خیلی عادی زندگی میکنن..ولی گاهی..........همین عادی بودن هاست که موجب حسرته..
خب من واقعا نمیتونم این تنهایی رو تحمل کنم. نمیدنم چکارکنم. ..همش حرفای بی ربط..خاطره.....اصلا هیچی هم نباشه همش درد و دل.... آخه اینکه نمیشه... دو سه ساعت در طول روز فعالیت ..بعدش دیگه بی برنامه.... تاره کلی هم شوخی های بی معنی...
خب من موندم این ملت از چه آینده ای حرف میزنن.. از کدوم صراط مستقیم.....کدوم خدا هست که براش امر به معروف و نهی از منکر میکنیم.. و بعد اینجوری روزامون رو میگذرونیم.
اول به خود حقیرم میگم اینا روو بعد به دیگر ان.

ما را در سایت هم اتاقی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 60